« روبان مشکی »

نگــــو رویاست ، نگـو خوابه ، کنار من نشســتی تو
بگـــو این صـــحنه ی زیبا حقیقــت داره ، هســتی تو
سرت رو شونه هامه - من ، دارم اشکاتو مــی بوسم
تبســم می کنی با بغض ، بازم چشمــــاتو مــی بوسم
داری دســتامو مــی گیری ، توهُــم نیست آخه گـرمن
سکـــوت آغوش وا کـــرده، لبام اســم ِ تو رو میــگن
تمــوم دلخــوشـیم این بود ، تـُو این دنیا تـو رو دارم
از اینکه بـــی تو این دنیا ســر ِ جاش مونده بیــزارم
کجا رفتی ؟ که بی تو - من ، مث این خونه مـتروکم
به زنـده بودنم بـــی تو ، حتی این لحـــظه مشکـوکم
کجا رفتی ؟ که بی تو - من ، تـُو دلتنگـیم می سوزم
تمـام روز چشمــــامو به تصــــــویر ِ تو مـــی دوزم
چه جوری میشه طاقت کرد حضـور سرد هرکی رو؟
و این دردو که تـو رفتی؟ و این روبان ِ مشکی رو؟
بگــو دلتنگ ِ مـــن بودی ، واسـه اینه کــه اینجایی
بگو تنـــهام نمیــذاری ، تـُـو این کابـوس ِ تنـــهایی
نگـو که بودنت خوابه ، با اینکـه چشمــهات مـیگه
هـنوز آغــوشتو میخام ، واسه یک لحظـه ی دیگـه
خدا حالـم رو می دونه ، مـی بینه مــرگ چشمــامو
واسم چی داره بعد از تو؟!! چرا کش میده دنیامو؟؟
